عطر و ادکلن ارشاکو
با محبوب‌ترین آثار مارکز در ایران آشنا شوید | کلوپ آموزش
منوی بالا را از قسمت نمایش -> فهرست انتخاب کنید

با محبوب‌ترین آثار مارکز در ایران آشنا شوید

روزنامه هفت صبح: گابریل گارسیا مارکز، پنجشنبه هفته گذشته در سن ۸۷ سالگی درگذشت. او برنده نوبل ادبیات سال ۱۹۸۲ و یکی از محبوب ترین نویسندگان جهان است. آثارش در ایران نیز با استقبال فراوان مواجه بوده است و بارها ترجمه و تجدید چاپ شده است.

مارکز در ایران شهرت و مقبولیت فراوان دارد. آثار او گاهی پیچیدگی های فرمی ویژه ای دارند اما باز هم با ترجمه های متعدد بارها به چاپ می رسند تا جایی که می توان در کنار ساراماگو، کوندرا، پائولو کوئیلو، اگزوپری، سلینجر، همینگوی و … او را یکی از محبوب ترین نویسندگان جهان در ایران دانست.

روند مارکز خوانی در ایران، قابل بررسی است بلکه این روند بین نویسندگان ایرانی نیز موضوعی مهم و مورد تحقیق است، طوری که می توان گفت تسلط رئالیسم جادوی مارکز بر ادبیات داستانی ایران بر هیچ کسی پوشیده نیست. در ادامه برخی رمان های مهم او را که در ایران با استقبال مواجه شده مرور خواهیم کرد.

281326_143

صد سال تنهایی

اولین کتابی که از مارکز در ایران ترجمه شد، رمان «صد سال تنهایی» بود. بهمن فرزانه این رمان را در سال ۱۳۵۳ ترجمه و چاپ کرد؛ ۱۰ سال قبل از اینکه مارکز جایزه نوبل را از آن خود کند. او رمان را به انتشارات فرانکلین (امیرکبیر) سپرد، به این شکل در ایران چاپ شد. استقبال از «صد سال تنهایی» در این سال ها خوب بود اما قابل مقایسه با سال های بعد نیست.

نگاه کنید به سال های ابتدایی دهه هفتاد که مارکز قدرتمندانه در ادبیات داستانی ایران جلوه نمایی می کند. دستمایه های داستانی او در آثارش، جغرافیای آمریکای لاتین، باورها و اعتقادات عامه و تمرکز روی فرهنگ و زیست بوم آن منطقه بود. این مبنا، منجر به سبکی شد که بعدها از آن با عنوان «رئالیسم جادو» نام بردند؛ واقعیتی که گاهی از مرزهای واقعیت فراتر می رود و با توجه به شرایط زندگی آمریکای لاتین چندان هم غیرقابل باور نیست.

خود مارکز می گوید وقتی یک اروپایی بیاید و رودخانه آمازون را با چند هزار متر طول ببیند و طوفان های چند روزه این منطقه را از سر بگذراند، باورش راجع به زندگی تغییر می کند. این تفکر نویسندگان ایرانی، دستمایه خلق آثار فراوانی شد تا با مبنا قرار دادن باورهای عامه ایرانی، دست به خلق آثاری با رنگ و بوی رئالیسم جادو بزنند.

هر چند که بسیاری از این آثار ایرانی امروز فراموش شده اند اما رد پای آن را می توان در تاریخ ادبیات داستانی جستجو کرد. نگاه کنید به آثار «محمدرضا صفدری»، «یعقوب حیدری ملک میان»، «یوسف علیخانی» و حتی «غلامحسین ساعدی».

البته بررسی آثار غلامحسین ساعدی از این منظر، دقت بیشتری می طلبد چرا که آثار او حدودا ۲۰ سال قبل از انتشار «صد سال تنهایی» در ایران چاپ شدند اما برخی از منتقدان بنا به فضای آثارش، ساعدی را بنیانگذار رئالیسم جادوی ایران می دانند.

پاییز پدرسالار

مارکز تنها از رهگذر رئالیسم جادو یا رئالیسم سحرآمیز روی نویسندگان ایرانی تاثیر نداشت. یکی از مهمترین رویکردهای این نویسنده کلمبیایی، خلق آثاری علیه دیکتاتورهای منطقه است. هر چند به لحاظ سیاسی او را راست محافظه کار می دانستند و برخی از نویسندگان مواضع او در مقابل رهبران منطقه را نمی پسندیدند اما برخی آثار مارکز، خلاف سخنرانی ها یا مواضع سیاسی او عمل کرده اند!

به عنوان مثال می توان به رمان «پاییز پدرسالار» اشاره کرد. این رمان تا به حال چندین بار به فارسی ترجمه شده است. اولین بار به همت حسین مهری در سال ۱۳۵۸ تنها یک بار ترجمه شد و پس از آن هرگز به چاپ های مجدد نرسید.

پس از آن محمد فیروزبخت، مرحوم شاهرخ فرزاد و محمدرضا راهور نیز اقدام به ترجمه کتاب کردند که در همان چاپ اول متوقف ماند. در سال های اخیر نیز کیومرث پارسای این رمان را به فارسی ترجمه کرده. همچنین سال گذشته این رمان با عنوان «خزان خودکامه» با ترجمه اسدالله امرایی بار دیگر روانه بازار نشر کتاب ایران شد.

در هر حال استقبال ازآثار مارکز در ایران همیشه خوب بوده است. ماجرای «پاییز پدرسالار» که نوشتن آن ۷ سال طول کشید، درباره «پرت خیمه نز» یکی از دیکتاتورهای آمریکای لاتین است که پس از هشت سال حکومت، کشورش را ترک کرد.

این کتاب در کنار «صد سال تنهایی» و «عشق در سال های وبا» از مهمترین آثار مارکز به شمار می رود. فضای رئالیسم جادو، در این رمان نیز مثل بعضی دیگر از آثار مهمش، حکمفرماست.

رمان با صحنه ای وهم آلود آغاز می شود و با فرازهایی فوق العاده از زندگی توأم با واقعیت و رویای دیکتاتور پیش می رود. نوشتن به این شیوه در ادبیات داستانی ایران بی تاثیر نبود. برخی نویسندگان ایرانی تلاش کردند سلطه قدرت و استعمار در کشورهای جهان سوم را به روش مارکز بنویسند که البته به اندازه ادبیات واقع گرا در ایران مقبول واقع نشد.

عشق سال های وبا

مارکز «عشق سال های وبا» را در سال ۱۹۸۵ منتشر کرد. این رمان یکی از معروفترین عاشقانه های جهان است و مثل دیگر آثارش ترجمه های زیادی در ایران دارد: از بهمن فرزانه گرفته تا اسماعیل قهرمانی پور، کیومرث پارسای و مهناز سیف طلوعی.

ماجرا از این قرار است که فلورنتینو، جوانی لاغراندام و نحیفی است از خانواده ای متوسط. او در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش زندگی می کند. فلورنتینو در تلگرافخانه مشغول به کار می شود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانه ای می رود، با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او می شود.

فرمینا که مادرش را در کودکی از دست داده، با پدرش زندگی می کند. پدرش ثروتمند است اما پیشینه شغلی مشکوکی دارد و برای دختر نقشه هایی کشیده که با تصورات عاشق جوان همخوانی ندارد …

نگاه مارکز در این رمان به عشق، صرفا نگاه جنسیتی نیست و مثل بسیاری از رمان هایش به دنبال تحقق جاودانگی، رویای دیرین بشر است. او عشق را پلکانی برای تحقق این رؤیا می داند؛ چنانچه بعدها در رمان «خاطره دلبرکان غمگین من» نیز به آن اشاره می کند. این رمان در فهرست های مختلف پیشنهاد صد رمان برتر قرن حضور دارد و ترجمه های آن نیز طرفداران بسیاری در ایران پیدا کرد. به ویژه بعد از اقتباس سینمایی مایک نیوئل از این رمان در سال ۲۰۰۷، بار دیگر مخاطبان فارسی زبان سراغ این رمان رفتند و همین امر موجب شد ترجمه های جدیدتر آن به چاپ های متعدد برسد.

281327_119

کسب رضایت مارکز برای ساخت این فیلم سه سال به طول انجامید و تهیه کننده فیلم ملاقات های متعددی برای این مهم انجام داد. مارکز در کتاب «یادداشت های پنج ساله» مقاله ای دارد با عنوان «مزخرفات آنتونی کوئین» که دلیل نارضایتی خود از اقتباس های سینمایی را توضیح می دهد. او در این مقاله اشاره می کند بارها برای ساختن فیلم «صد سال تنهایی» سراغش آمده اند که هر بار به دلایل مختلف ساخت این فیلم انجام نشده.

گزارش یک مرگ

گابریل گارسیا مارکز (گابو)، در همایشی از یک ایرانی می شنود که «گزارش یک مرگ» در ایران ترجمه شده و ایرانی ها از آن استقبال کرده اند. مارکز که از این خبر شادمان شده، صمیمانه درخواست می کند یک جلد کتاب را برایش بفرستند.

این کتاب چند وقت بعد با امضای مترجم، لیلی گلستان، به دست مارکز می رسد. او خلاف بعضی نویسنده ها از مراعات نشدن قانون کپی رایت ابراز ناراحتی نکرد. گلستان درباره روند ترجمه و مضمون رمان در یکی از گفتگوهایش می گوید: «یادم نیست وقتی این کتاب منتشر شد من در پاریس بودم و آن را خریدم یا در ایران کسی برایم آورد؟

«گزارش یک مرگ» خیلی روی من اثر گذاشت … برای من نحوه داستان تعریف کردنش، مونتاژها، جلو و عقب بردن های زمانی و وصل کردن تکه های مختلف آن شهر کوچک به هم خیلی تکنیک زیبا و شاید بتوانم بگویم باشکوهی بود. من خیلی احساساتی هستم و این قصه خیلی مرا متاثر کرد تا حدی که چند روز درگیرش بودم؛ درگیر کشته شدن آدمی که کاملا بیگناه بود و آنطور تکه تکه شد و بی تفاوتی مردمان یک  شهر که اینقدر راحت از کنار یک اتفاق خیلی بزرگ گذشتند. همه می دانستند این اتفاق می افتد و هیچ کس هیچ کاری نکرد … علاوه بر این، قصه عشق این دختر و پسر جوانی که ازدواج شان به ناکامی کشیده شد، خیلی روی من اثر گذاشت؛ مخصوصا صحنه آخر کتاب … یکی از عاشقانه ترین صحنه های ادبیات است.»

لیلی گلستان البته اولین مترجم این کتاب نبود. خودش می گفت من در حال ترجمه کتاب بودم که دیدم انتشارات هاشمی آن را با عنوان «گزارش یک قتل» زیر چاپ دارد. این رمان برای اولین بار در دهه شصت منتشر شد که بعدها با ترجمه و عناوین دیگری نظیر «گزارش یک آدم ربایی»، «شرح حوادث یک قتل»، «گزارش یک مرگ از پیش اعلام شده» و … نیز در ایران منتشر شد و ترجمه های لیلی گلستان، اسماعیل قهرمانی پور، امیرحسین فطانت و کیومرث پارسای از جمله اینها هستند.

خاطره دلبرکان غمگین من

مارکز رمان «خاطره دلبرکان غمگین من» را در سال ۲۰۰۴ نوشت که به سرعت در ایران ترجمه و منتشر شد. مترجم این رمان، کاوه میرعباسی، اما از استقبال کم نظیر خوانندگان بهره چندانی نبرد.

چاپ اول «خاطره دلبرکان…» در همان چاپ اول توسط وزارت ارشاد وقت، توقیف شد و دیگر هرگز به چاپ نرسید. در حال حاضر این کتاب تبدیل به یکی از سوگلی های اُفست فروش ها و کهنه فروش های کنار خیابان انقلاب شده است.

نسخه های غیرقانونی آن بارها و بارها در ایران چاپ شده اند و کنار خیابان به فروش می رسند! ناشر و مترجم هر دو بابت ترجمه و انتشار این کتاب سرزنش شدند و تمام اینها تنها به خاطر مضمون این رمان بود هر چند که خود رمان چندان واژه ها یا اصطلاحات مطرود و خارج از عرف نداشت.

ماجرای نوشتن این رمان جالب است. مارکز سال ها پیش بعد از خواندن رمان «خانه زیبارویان خفته» نوشته نویسنده شهیر ژاپنی و برنده نوبل ادبیات، یاسوناری کاواباتا، گفته بود که آرزو داشت نویسنده این رمان خودش باشد.

رمان کاواباتا درباره خانه ای است قدیمی و غیرقانونی که پیرمردها به آنجا می روند و با تزریق خودخواسته داروی بیهوشی نوعی خواب مصنوعی را تجربه می کنند: آن هم در کنار زیبارویانی که به همین وضعیت به خواب مصنوعی رفته اند. خیلی ها گرچه شیفته رمان کاواباتا هستند اما رمان مارکز را به لحاظ کیفیت ادبی نپسندیدند و منتقدانش این رمان را نفس های آخر گابو در داستان نویسی خواندند: داستان نویسی که پس از مرگ هنوز هم نفس می کشد…

همه از مارکز می گویند

پیکر «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده فقید کلمبیایی برنده نوبل ادبیات روز پنجشنبه (۲۸ فروردین) در میان انبوه جمعیت هواداران و اصحاب رسانه تشییع شد. خبرگزاری های مختلف جهان تصاویری را از مراسم و داغ با پیکر «گابو» منتشر کرده اند و نویسندگان و شخصیت های مهم سیاسی و فرهنگی درباره او و آثارش به اظهارنظر پرداخته اند.

ماریو وارگاس یوسا: نویسنده بزرگی که کارهایش، دانش و اعتبار گسترده ای برای ادبیات زبان ما به ارمغان آورد، از دست رفته است. رمان های او پس از او هم زنده خواهند ماند و به جذب خوانندگان از سرتاسر جهان ادامه خواهند داد.

ایزابل آلنده: آثار ادبی کمی از گذر بی رحمانه زمان جان سالم به در می برند و یاد نویسندگان معدودی جاودانه می شود اما جایگاه گارسیا مارکز در مقبره استادان کلاسیک است. من به منظور جلوگیری از گریستن برای او، به مطالعه مداوم آثارش می پردازم.

پائولو کوئیلو: مارکز دیوار بین واقعیت و خیال را شکست و راهی را برای نسلی از نویسندگان آمریکای جنوبی باز کرد.

باراک اوباما: جهان یکی از بزرگترین نویسندگان رویاگرایش را از دست داد. او یکی از محبوبترین نویسندگان من در جوانی بود. او که میان میلیون ها هوادارش به نام محبت آمیز «گابو» شناخته می شد، با خلق شاهکارش «صد سال تنهایی» به شهرت بین المللی رسید. اولین بار افتخار داشتم او را در مکزیک ملاقات کنم؛ جایی که نسخه امضا شده کتابش را به من هدیه کرد و من تا امروز آن را عزیز و گرامی داشته ام .. من همدردی ام را به خانواده و دوستان او تقدیم می کنم و امیدوارم آنها با این واقعیت که کارهای گابو برای نسل های آینده ماندگار خواهد بود، تسلی پذیرند.

281328_101

بیل کلینتون: من از شنیدن خبر فوت گابریل گارسیا مارکز ناراحت شدم. از بیش از ۴۰ سال پیش که «صد سال تنهایی» را خواندم همچنان مسحور تخیل بی همتا، شفافیت ذهن و صداقت احساسی او هستم. مفتخرم که بیش از ۲۰ سال با او سابقه دوستی داشتم و قلب بزرگ و ذهن درخشانش را می شناختم.

خوان مانوئل سانتوس (رئیس جمهور کلمبیا): صد سال تنهایی و اندوه برای مرگ بزرگترین کلمبیایی تاریخ … به مرسدس همسر گابو و خانواده اش تسلیت می گویم. غول ها هرگز نمی میرند.

شکیرا: گابوی عزیز، یک بار گفتی زندگی آن چیزی نیست. یک نفر می گذراند بلکه آن چیزی است که به یاد می آورد و چگونگی به یاد آوردن و تعریف کردنش زندگی می شود. زندگی تو، گابوی عزیز، از طرف همه ما به عنوان یک زندگی منحصر به فرد و یک هدیه فوق العاده به یاد آورده می شود. اریجینال ترین داستانی که از تو می شود بازگو کرد. سخت است که با تو خداحافظی کنم. تو همیشه در قلب من و همه کسانی که دوستت داشتند و تحسین ات می کردند خواهی ماند.

رابطه دوستانه آقای نویسنده با کاسترو

کاوه میرعباسی مترجم زندگینامه این نویسنده، در مورد رابطه او با فیدل کاسترو گفت: «مشهور است که مارکز در هر کجای جهان بود، سیگار برگش از کوبا می رسید. یعنی کاسترو سیگارهای برگ مرغوب کوبایی را برای مارکز فارغ از اینکه کجای جهان هست، به هر ترتیبی شده می فرستاد. البته راست و دروغش گردن کسانی که می گویند ولی می خواهم بگویم صرف وجود چنین شایعه ای تعلق خاطر کاسترو به مارکز را هم نشان می دهد.

به هر حال مارکز سال های طولانی در کوبا اقامت داشت و در تمام آن مدت در خانه کاسترو مستقر بود. به هر صورت این عوامل را نمی شود نادیده گرفت. مارکز هم مثل خیلی از آدم هایی که نمی توانند عیوب دوستانشان را ببینند به کاسترو نگاه می کرد و درباره او حرف می زد. البته این را هم بگویم که در مورد کوبا هیچ وقت نمی شود با قاطعیت حرف زد. یعنی نه می شود صددرصد آن را تایید کرد نه رد. نه حرف هایی که یوسا می زند درست است، نه آن چیزهایی که مارکز می گفت.» فیدل کاسترو هم حدود ۵ سال پیش در یادداشتی از تاثیر مارکز بر زندگی اش نوشته بود.

منبع : روزنامه هفت صبح

==========================

با تشکر از ابراز احساس شما!
بعد از خواندن مطلب چه حسی دارید؟
  • برانگیخته
  • مجذوب کننده
  • خوشحال کننده
  • حوصله سر بر
  • ناراحت کننده
  • عصبانی شدم
۹۷۰x90

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.